وحی شبانه

۱۳٩٠/۱۱/۸

اینم از رادین خان

محمد جواد طواف
 
۱۳۸٩/۱٠/٦

 

هوای تهران آلوده است، هوای ایران آلوده است، نگاه های آدم ها آلوده است، آبِ تهران آلوده است، دست حاکمان به خون آلوده است، جامعه آلوده است....

دل و چشمم نگران است، یارانه ها برداشته شده است، سقوط اقتصادی نزدیک است، فقیرها فقیرتر می شوند، جمعیت بیکارها افزوده می شود، جرم و جنایت فزونی می یابد...

رادین کوچک است، رادین پسرم است، من نگران، دلواپس، دلواپس خود و خانواده ام...

دوستانم در زندان، ترس و سکوت بینِ یارانِ بیرون... من نیز خموش... به خاطر همسرم و رادین... همه بهانه هایی داریم برای سکوت ... برای ترس...

دوستانی رفته اند، ترکیه، آلمان، مالزی، کانادا، استرالیا، امریکا، هند، یونان.... من مردد، جای من کجاست؟ زیر کدام آسمان می توانم هوای پاک تنفس کنم؟، آزاد باشم، و در آرامش و سلامت و فراوانی؟

رادین کوچک است، برای رادین باید از این روزها و از سال تولدش چه بگویم؟

 

محمد جواد طواف
 
۱۳۸٩/٤/٢۳

 

سلام دوستان، مدتی است یه همکاری هایی با جواهری مظفریان (هتل استقلال) شروع کردم، خوب من مهندس صنایع هستم، و از قدیم و ندیم گفتن، مهندس صنایع نخود هر آشی است!

اینجا کارهای بسیار زیبایی دیده میشه، و انرژی فراوانی داره، تجربه جالبیه، به خصوص در مورد نوع برخورد مردم با موضوع طلا و جواهر، خرید کردن و ... . در مورد این تجربه هام، از این به بعد اگر وقت داشته باشم، خواهم نوشت.

اینجا هم کارهای آنتیک و قدیمی هست، و هم کارهای مدرن و جدید و به جرأت میشه گفت از نظر تنوع کارها بی همتاست.

سیاستی که این جواهر فروشی داره، ارزش گذاشتن به مشتری ها، فروش با قیمت مناسب و منصفانه و ارائه کارهای اصیل و ارج گذاشتن به هنر دست قدیمی است.

آدرس سایت این جواهر فروشی این هست و این یکی هم صفحه این جواهر فروشی در فیسبوک هست که هر از چندی اطلاعات ارزنده ای توش قرار میگیره.

امیدوارم بتونم با نوشتن تجربه هام و همینطور چیزایی که یاد می گیرم، اطلاعات جالبی رو در اختیار دوستام قرار بدم.

محمد جواد طواف
 
۱۳۸٩/۱/۱۸

 

دوستان سلام

سال نو بر شما مبارکباد. امید که سال پر برکتی در پیش روی ملت ما باشد.

 این نوروز توفیق یافتم تا خواندن کتاب «نقد و تحلیل جباریت» نوشته «مانس اشپربر» را تمام کنم. این روانشناس آلمانی این کتاب را در سن 32 سالگی و در دهه 30 میلادی (هفتاد سال پیش) یعنی پیش از آن که هیتلر جهان را به کام جنگ جهانی دوم بکشاند، نگاشته است. او حتی در کتاب خود از روی تحلیل روانی رفتار دیکتاتورها، پیش بینی کرده است که کسی مثل هیتلر سرانجام خودکشی خواهد کرد. وقتی این کتاب منتشر شد نویسنده اش نه تنها مجبور شد برای مصون ماندن از خشم نازیها، به زندگی پنهانی روی آورد بلکه حتی کمونیست های پیرو استالین نیز خواندن این کتاب را ممنوع کردند و پیروانشان حتی از دست زدن به این کتاب هم پرهیز می کردند.

این کتاب توسط کریم قصیم به زبان فارسی ترجمه و در سال 1363 توسط انتشارات دماوند به چاپ رسیده است. به علت استقبال از کتاب، ظرف یک سال به چاپ سوم رسید و پس از چاپ سوم همین کتاب در سال 1364 بود که پس از سه سال فعالیت، انتشارات دماوند تعطیل شد.

 اشپربر در این کتاب، که متنی بسیار روان و جذاب دارد، با تحلیل روانشناختی شخصیت و رفتار جباران، نشان می دهد که جباران به خودی خود جبار نمی شوند بلکه آنها محصول رفتار توده هایی هستند که خلق و خوی جباریت بخشی از وجود آنهاست. برای آن که جباریت و دیکتاتوری برای همیشه از جامعه ای رخت بربندد باید روحیه جباریت توده ها از بین برود (یادمان نرود که ما ایرانی ها رابطه خوبی با موجودات ضعیف تر از خودمان نداریم. ببینید بچه هایمان خیلی راحت به سوی گربه ها و سگ ها سنگ می اندازند، سوارها به پیاده ها رحم نمی کنند، همه مان در موضع شغلی خودمان حکومت می کنیم. بقال حاکم است نانوا حاکم است رانند تاکسی حاکم است. مامور پلیس و قاضی و همه وهمه در موضع شغلی خود می خواهیم حکومت کنیم. وقتی در خیابان دزد را می گیریم به جای آن که تحویل پلیس اش بدهیم اول به او کتک مفصلی می زنیم، پلیسمان وقتی خطاکاری را دستگیر می کند اول او را می زند و این مثالها الی ماشاء الله وجود دارد. این ها همه نشانه های جباریت نهفته ای است که در همه ما وجود دارد).

اشپربر نشان می دهد که چگونه شخصیت روانی یک جبار به تدریج و در طول زمان تحول می یابد و او را از یک زندگی معمولی محروم می کند به گونه ای که جبار به تدریج دچار سادیسم (دیگر آزاری) و در مراحل بعدی دچار مازوخیسم (خودآزاری) می شود. در واقع از نظر اشپربر، جباران بیمارانی هستند که بیماریشان در هیاهوی توده ها، برای خودشان و برای دیگران مخفی می ماند و به همین علت فرصت درمان نیز از آنها ستانده می شود.

اشپربر با دسته بندی انواع ترس نشان می دهد که جباران دچار «ترس تهاجمی» هستند و در واقع بخش بزرگی از رفتار آنها ناشی از این نوع ترس است. اشپربر معتقد است اعتیاد به دشمن تراشی و ایده «دشمن انگاری هر کس با ما نیست» از سوی جباران محصول ترس عمیقی است که در وجود آنها نهفته است. او از قول افلاطون می نویسد «هر کس می تواند شایسته صفت شجاع باشد، الا فرد جبار». و بعد خودش به زیبایی و با تحلیل روانشناختی نشان می دهد که این سخن افلاطون چقدر دقیق است. در واقع نشان می دهد که جباریت ویژگی است که جایگزین فقدان شجاعت می شود. و این رفتار در همه سطوح قدرت (پدر، معلم، رئیس اداره، پلیس محله و ....) نمود دارد. اما وقتی احاد توده های شخصیتاً جبار در عالم واقع با یکی از جباران همراهی می کنند و او را حمایت می کنند، از او یک حاکم به تمام معنی دیکتاتور می سازند.

اشپربر نشان می دهد که چگونه ترس در طول زمان به نفرت تبدیل می شود و آنگاه توده ها برای ارضای حس نفرتشان از عده ای، جباری را یاری می کنند تا آنان را نابود کند. و بعد دوباره زمانی می رسد که توده ها به علت نفرت از همین جبار، او را به کمک جبار دیگری به چوبه دار می سپارند.

او به زیبایی نشان می دهد که چگونه جباران با ساده کرده مسائل پیچیده زندگی، راه حل های عامه پسند ـ اما غیر قابل اجرا ـ می دهند و اصلا هم نگران عدم قابلیت اجرای این ایده های خود نیستند چرا که آموخته اند وقتی راه حلشان به نتیجه نرسید به راحتی می توانند با انداختن مسئولیت این ناکامی به گردن دیگران (دشمنان فرضی)، این ناکامی را تبدیل به فرصتی کنند تا نشان دهند که دشمنانشان چقدر قدرتمند اند و نمی گذارند تا آنها به اهدافشان برسند.

اشپربر البته تحلیلش را معطوف به شخصیت سیاسی خاصی نمی کند اما برخی مثالهایش را از رفتار دیکتاتورهای زمانه اش (استالین و هیتلر) می آورد. با این حال، زیبایی این کتاب به این است که وقتی نام هیتلر  و استالین را حذف می کنیم و نام هر دیکتاتور دیگری را می گذاریم می بینیم چقدر تحلیل تازه است، گویا اشپربر آنها را همین دیروز و برای تحلیل رفتار  دیکتاتورهای این زمانه نوشته است.

 

برای اصلاح کشورمان هیچ کاری موثرتر از آگاهی بخشی نیست. دیکتاتورها بر امواج ناآگاهی سوار می شوند.

شاد و سربلند باشید .

توجه شما را به بخش هایی که از این کتاب انتخاب کردم، جلب می کنم:

جباریت تنها شامل شخص جبار ، یا او به علاوه همدستانش نیست، بلکه شامل زیردستان و رعایا، یعنی قربانیان او نیز می شود؛ همانهایی که او با به آنجا رسانده اند.

فقدان بصیرت و روشن بینی و نبودن جرأت و شهامت نزد مردم، از جمله مفروضات و مقدمات مهم پیدایش و استقرار نظام جباریت به شمار می رود.

 

تصادفی نیست که مقارت فرا رسیدن دوره ای از جباریت، بازار رمالان و کف بینان نیز گرم می شود! معجزه، امید بی عملان و رنجبران بی عمل است، امید انسان های جبون. اینها دل به کسی می بندند که به جای همه آنها صاحب جرأت و قوت و عمل باشد.

 

کارهای عمده ای که "جبار بعد از این" باید انجام دهد، عبارتند از: انگشت گذاشتن روی مسایل واقعی زندگی روحی مردمان عادی و نیز دادن یک دنیا وعده سرخرمن. او با حالتی رنجیده و دلی آزرده روی زخم دلخوری ها و بیزاری های عوام نمک می پاشد؛ در ضمن، وعده های باور نکردنی می دهد، و اصلاً هم نگران انجام وفا به تعهدات خود نیست.

رهبر پیوسته در معرض خطر است و این خطر، نه فقط از جانب خصم، بلکه از طرف مردم – یا دست کم بخش های عقب مانده انها – نیز هست که می کوشند به او چون ساحری افسونگر بنگرند و از او یک جبار بسازند. چه بسا اتفاق می افتد که رهبر به دام این فریب گرفتار آید، چرا که آن جماعت او را چون پرچمی به اهتزاز در می آورند و ظهورش را امری الهی قلمداد می کنند.

محمد جواد طواف
 
۱۳۸۸/۱٢/٢٤

 

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود، برای روزهایی که وبلاگ می نوشتم، از هرچیزی که برایم مهم بود، از خودم، از کارم، از روابطم، از مادرم، از سیاست، هنر و ... . گاه مطالب قبلی ام را می خوانم، برایم خاطره ای زنده می شود، خاطره ای که اگر آن موقع نوشته نمی شد، از یادم رفته بود، مثلاً اینکه چند سال پیش به همراه مادرم به کاخ سعدآباد رفته بودیم، ... اصلاً جزییات آن روز یادم نمی آید، ولی می دانم نوشته ام از یک واقعه بود که رخ داده است. الآن که آنها را می خوانم، فکر می کنم بیشتر شبیه یک داستان است.

زندگی ما مثل یک داستان است، یک داستان پر از پیچیدگی .... در این سال ها تجربه های زیادی داشتم، فکر می کنم کاش می نوشتم، و نمی گذاشتم که از یادم برود...

دلم می خواهد بنویسم، ... اما نوشتن به قصد آگاهی. از وقایع روزمره زندگی بنویسم، ولی با رویکرد یادگیری.

بهتر است به جای "دلم می خواهد"، از همین حالا شروع کنم.

چند روز پیش با خواهرم، که حالا با خانواده شان به ونکوور رفته اند، صحبت می کردم، در مورد رفتار ایرانی های ساکن ونکوور می گفت، خواهرم می گوید: " برخی ایرانی ها تا همدیگر را می بینند، می گویند از کجا آمدی؟ اگر بگویی از تهران، برایشان مهم است که بدانند از کجای تهران؟ و اگر شمال تهرانی باشی، جور دیگری تحویلت می گیرند، و اگر بگویی وقتی در ایران بودی، در مرکز شهر ساکن بودی، طور دیگری برخورد می کنند"

ماده یکم اعلامیه حقوق بشر
تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند، همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند

ما ایرانی ها، تازگی ها خیلی دم از حقوق بشر می زنیم، ولی رفتارمان با همدیگر با احترام نیست، با کودکانمان هم با احترام برخورد نمی کنیم، به آنها یاد نمی دهیم تا به یکدیگر احترام بگذارند. حقوق همدیگر را رعایت نمایند، برعکس از همان کودکی به آنها در مورد محل زندگی شان، نوع مدرسه شان، ثروت خانواده شان و اصل و نسبشان هویت می دهیم، تا خود را از دیگری جدا بدانند.

ساختار جامعه ما طبقاتی است، و افراد بر حسب موقعیت اجتماعی، محل زندگانی و ... دارای حقوقی نابرابر هستند. برخورد خود ما هم این وضعیت را تشدید می نماید.

محمد جواد طواف
 
۱۳۸٧/٤/۱٧

 

مرگ بسیار نزدیک است، گاهی اتفاقاتی می افته که آدم رو بیشتر به یاد مرگ می اندازه و اینکه چقدر این واقعه بهش نزدیکه، و چقدر این زندگی فناپذیر، و چقدر دل بستگی به این دنیا و آنچه درش هست، حقیر جلوه می کنه....

چند باری هست که سرگیجه شدیدی پیدا می کنم همراه با سردرد و عرق سرد و تنگی نفس... جوری که تعادلم به هم می خوره و نمی تونم بایستم... 4 بار در دو ماه اخیر این اتفاق افتاد با گرفتگی نفس و نا آرامی شدید.... زمین دور سرم می چرخه... دیروز بدتر از چند بار قبل بود، به بیمارستان رفتم، فوری اکسیژن وصل کردن، یه قرص زیر زبانم گذاشتن، فشار خونم 15 روی 9 بود، و ضربان قلبم نامنظم، و حدود 50 تا 60 ضربان در دقیقه، ... آزمایش دادم، چند تا قرص بهم دادن، و باید به زودی به یک یا چند متخصص مراجعه کنم، گویا قضیه داره جدی میشه...

در مسیر رفتن به بیمارستان، به سختی همراه با همسرم راه می رفتم، و پاهام می لرزید و مرتب باید در و دیوار رو می گرفتم، عرق سرد، و تنگی نفسی که کم کم به حالت تهوع داشت منجر می شد، همراه با سرگیجه و سردرد، دفعات قبل درد زیادی هم در پیشانی و چشم داشتم.

اینها در یک هفته پس از 35 سالگی اتفاق افتاد، راستی چند سال دیگه زنده خواهم ماند؟

محمد جواد طواف
 
۱۳۸٦/٩/۱۸

 

دورادور از او خبر داشتم، گاهی وبلاگش را می خواندم، و می دانستم استادی عارف دارد که بسيار از او فراگرفته است، چند سالی بود نديده بودمش، تا اينکه چند روز پيش روح الله را در دوره مقدماتی بنيان ديدم، هم او جاخورد و هم من.

روح الله در جريان يکی از عميق ترين، خصوصی ترين و دردناک ترين تجربه های من که تأثير زيادی بر من گذاشته بود قرار داشت، و همچنين از شاهد نوسانات روحی من در حدود ۶-۷ سال پيش بود، می دانست چه رنجی کشيده ام، و می دانست چگونه ديوانه وار به هر در و ديواری می زدم!... همينطور از مشکلاتی که در فعاليت های سياسی داشتم و نيز شاهد رفتارِ جاه طلبانه من هم در يک گروه بود....

حالا او را ديده ام، در حالی که هم من و هم او تغييرات فراوانی کرده ايم، و من در اين چند سال گذشته بسيار بسيار تغيير يافته ام و همچنان در فرآيند رشد و تحول و آگاهی قرار گرفته ام....

امروز ديدم روح الله در وبلاگش متنی نوشته است برای من، آن را برای همه دوستانم در اينجا می گذارم، و حضور روح الله را نشانه ای برای خود می دانم که بايد يادم باشد که سپاسگزار باشم از خودم که برای رشد و تحول ايستاده ام، و از مربيان و بنيانگزاران بنيان که برای من ايستاده اند. به اميد آنکه همه دوستانم و همه انسان ها دوره های بنيان را بگذرانند و قدمی برای وجود ارزشمندشان بردارند. دوره بعدی مقدماتی بنيان در روز ۵ دی ماه شروع می شود، فرصت برای ثبت نام تا دوم دی ماه است.

جواد عزیزم.

استاد می گویند آن چه انسان ها را از مراتب پست و حقیر و دون به مراتب عالی و برتر انسانی می رساند نه پند و موعظه و حرف نه  اعتقادات و اخلاقیات و نه هیچ چیز دیگر است که تحمل فشارها و سختی ها است. فشار و سختی چیزی است که همه ما انسان ها از آن گریزانیم و آن را بد و مذموم می دانیم حالی که دوای همه دردها و ناهنجاری های ما تحمل و پذیرش رنج ها و سختی ها است. انسانی که سختی کشیده باشد و بار رنج به دوش کشیده باشد علاوه بر اینکه قدر عافیت می داند انبوهی از ناخالصی ها و ناهنجاری های خود را با فشارهای کشیده تخلیه می کند و از خود دور می کند حافظ می گوید:

ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست       که عاشقی شیوه رندان بلاکش باشد

ما آدم ها همیشه به دنبال راحتی و رفاهیم و همیشه می خواهیم در امنیت و آرامش به سر بریم. این خواست غلط نیست اما رشد دهنده نیست. کسی که فشاری ندارد و رنجی نکشیده آدم نیست هرچند که ظاهری موجه و مقبول داشته باشد و از همه این ها مهمتر چنین آدمی هیچ نمی فهمد و دانایی ندارد چون خالص نیست و ناهنجاری ها و ناخالصی ها از او دور نشده تا دانایی در او ظهور کند.

شاید هیچ چیز مرا بیش از دیدن تو در جمع کسانی که سخت برای انسان شدن تلاش می کنند خوشحال نکرد. وقتی تو را آرام و قوی و عارف دیدم فهمیدم بار دیگر استاد، قانون خلقت را صحیح گفته است. این جایگاهی که تو اکنون به آن رسیده ای مجانی به دست نرسیده بابت آن رنج کشیده شده است. رنجی که من می دانم و تو می دانی که چه بوده و چه بر سرت آورده. جواد عزیز باور کن اتفاقات بهانه است  برای حرکت و رشد. مسبب رنج تو هیچ نبود جز بهانه برای اینکه تو امروز به این درجه از رشد و تعالی برسی. شاید تو خودت نمی دانی که آن رنجها امروز تورا تا به این اندازه خالص و پاک کرده که توانسته ای به این اندازه مراحل رشد و ترقی انسانی را طی کنی. هیچ زحمتی بی پاسخ نیست. نابرده رنج گنج میسر نمی شود.

جواد عزیم آن چه از من خواستی را انجام خواهم داد اما بیا بگذار انسان ها سیر تکاملی حرکت خود را طی کنند. بگذار آن ها در مسیر حرکت زندگی راه خود را بیابند و به فهم و دانایی خود دست پیدا کنند. تا کسی آماده فهمیدن نباشد نمی فهمدو این یک واقعیت است.

 راستی بابت عاشقی ات تبریک! امیدوارم آن همه گرما و شیدایی که در عشق داشتی همچنان ادامه داشته باشد و به کسی که اکنون شایسته آن است تعلق بگیرد.

سپاسگزارم

محمد جواد طواف
 
۱۳۸٦/٩/۱۳

 

پاييز هم رو به اتمام است، زمستان نزديک است، مملکت ما اما در زمستانی طولانی به سر می برد، به کجا می رويم؟ خرد جمعی کی بيدار خواهد شد؟

اميدوارم در پاييز و زمستان آينده کشورمان در امان باشد و در صلح....

می تونيد عکس های من رو در فتوبلاگم ببينيد.

محمد جواد طواف
 
۱۳۸٦/٧/٢٥

 

جمعه 27 مهر، ساعت 11 صبح، برنامه معارفه بنیان
آدرس: خیابان شیخ بهایی، روبروی هتل تاج محل، کوچه فلاحی، پلاک 43


در زیر در مورد بنیان توضیحاتی نوشتم، می تونید اطلاعات بیشتر در مورد محتوای دوره رو از سایت بنیان بخونید: www.bonyan.org

بر خود روا بداريم که:

- چرايی و چگونگی بودنِ خود در رابطه با خود ديگران و جهان هستی را بشناسيم.

- با خودمان آشتی کنيم، خود و ديگران و گذشته را ببخشيم، و انتخابی تازه برای حال و آينده مان داشته باشيم.

- تکنيک هايی برای موفق و مؤثر بودن ياد بگيريم، و بتوانيم تجربه شادی و سرور را با خود به زندگی خود و ديگران هديه دهيم.

- ارتباطی موفق و مؤثر با پيرامونمان (حانواده، فاميل، کار، همکار، تحصيل، درآمد، رابطه عاطفی و ... ) برقرار کنيم.

- پتانسيل های وجودی خود را بشناسيم، ارزش های خود را ببينيم، و فراتر از محدوده هايی که برای خود از گذشته های تعيين کرده ايم، قدم گذاريم.

- تجريه رهايی و در لحظه بودن، تجربه پذيرش و مسؤول بودن، تجربه ديدن و نظاره کردنِ خود، رشد و تعالی و کشف و خلاقيت .....داشته باشيم.

- تجربه دوست د اشتنِ خود، تجربه تأثيرگذاری و مؤثر بودن، تجربه ديدار با عظمت وجودِ انسان، تجربه کشف گوهر وجود، تجربه انتخاب و تصميم گيري، تجربه توانمند شدن و تحول، تجربه شهامتِ خود را زندگی کردن، تجربه شناختِ بيشترِ خود و معيارها و روش ها و خاستگاهِ آنها، تجربه انرژی و شعف، تجربه شفاف بودن با خود و ديگران و حرکت به سوی تعالی و رشد را داشته باشيم.

بر خود روا بداریم موفق بودن را، شادی را، زندگی را، بر خود روا بداریم، شناختِ خود را، مواجهه به خود و گوهر وجودِ خود را، بر خود روا بداریم تحول را، شهامتِ تحول و تغییر را، یادگیریِ متد و تکنیک موفق و مؤثر بودن را، بر خود روا بداریم جورِ دیگر نگریستن را، نظاره گرِ خود بودن، مسؤول بودن، متعهد بودن را، بر خود روا بداریم، تا عظمت انسان را دریابیم، تا ببینیم چه پتانسیل هایی داریم، چه ارزش هایی ، چقدر نا محدودیم، تا دریابیم چطور خود را با معیارها و باورهای شکل گرفته از گذشته مان، محدود ساخته ایم، در حالی که بی کران هستیم، در حالی که عالم فضای امکانات است، در حالی که ما فضای امکاناتیم، و جهانی در درونِ ماست، بر خود روا بداریم تا همدیگر را دریابیم، تا خود را و گذشته خود و دیگران را ببخشیم، و در پرتو این بخشش تولدی دوباره را تجربه کنیم، دوباره جان بگیریم، و استعدادهای نهفته خود را شکوفا سازیم، رشد و تعالی را تجربه کنیم، و دایره تأثیرگذاری خود را گسترده سازیم، از محدوده تنگِ عادت ها و رفتارهایی که اتوماتیک و عادت وار انجام می دهیم به در آییم، و راه را برای خود بگشاییم، افقی تازه را نظاره گر باشیم، و خود را جورِ دیگر ببینیم، در اوج موفقیت و توانایی
فقط کافی است بخواهیم گامی به پیش برداریم، فقط کافی است نگرش خود را تغییر دهیم، فقط کافی است، از نمی توانم ها رها شویم، و به سوی توانایی و خواستن گام بر دراریم
آنگاه می بینیم، تفاوت دیدگاه ها را، شکل گیری باورها را، تواناییِ خلقِ باوری نو و در لحظه را، توانایی باز بودن، و پذیرش را

بیایید بر خود روا بداریم
دوره مقدماتی بنیان، 31 مرداد تا دوم مرداد برگزار می شود، ... فرصت برای ثبت نام تا 24 مرداد است.
فرصت را غنیمت بشماریم، اجازه بدهیم دیدگاهی تازه را تجربه کنیم، اجازه بدهیم، با تجربه کردن آگاهی را به عمق جانمان ببریم... از درون تغییر کنیم، و چرایی و چگونگیِ بودنمان را بشناسیم، کافی است قدم نخست را برداریم، با اطمینان و ایمان به امکانات، به اینکه می توان سطحی جدید از آگاهی را تجربه کرد

تولد من روز 6 تیر 52 بود، ولی در روز 6 تیر 82 من تجربه تولدی دیگر از جنسی دیگر را داشتم، آن هم در دوره مقدماتی بنیان، در طی این چند سال در مورد خیلی مسایل زندگیم تحول ایجاد کردم، و حالا در زمینه کار و درآمدم و زندگی کردنِ رهبریتم دارم تلاش می کنم تا تغییراتی ایجاد کنم، و ارزشم را زندگی کنم.

در طی این چهار سال مهم ترین تحول در زمینه رابطه عاطفیم رخ داد و آن منجر به ازدواج با همسر مهربانم شدف همینطور در زمینه آرامش، اعتماد به نفس، شاد بودن و.... توانستم در درونم احساس های خوبی را تجربه کنم، .. می دانم هنوز راه زیادی باقی است، می دانم گاهی اوقات نکاتی که از گذشته گیرم می انداخته، هنوز هم سر بر می آورد، ولی من دیگر می شناسمشان، دیگر می دانم که چگونه با استفاده از تکنیک های بنیان، انتخاب هایی تازه از جایگاه انتخاب داشته باشم، می دانم چگونه با آنها مواجه شوم و گیرشان نیفتم...

به خاطر آرمانی که در ذهنم دارم، برایم مهم است انسان های دیگر هم این تجربه را داشته باشند، .. حالا به صورت داوطلبانه در برخی دوره های بنیان همکاری می کنم، و دیگر دوستانم را به گذراندن این دوره ها ترغیب می کنم

دوره بعدی مقدماتی بنيان ۱۶ آبان تا هجده آبان (۳ روز تمام وقت) است، و فرصت ثبت نام تا ۹ آبان. برای آگاهی بيشتر در مورد دوره های بنيان، و ثبت نام در دوره مقدماتي، می توانيد با من تماس بگيريد:
۰۹۱۲۳۲۷۶۵۳۶

در طی هفته های آینده می تونید برای آشنایی بیشتر در برنامه های معارفه بنیان، برنامه جشن کلاس پیشرفته و برنامه نمایش فیلم شرکت کنید، در صورت تمایل با من تماس بگیرید تا زمان و مکان برنامه ها رو بهتون بگم.
بنیان برای من تجربه فوق العاده ای بود، و امیدوارم شما هم حاضر باشید تجربه اش کنید.

اين دوره دوره اي تجربي است، که سه روز تمام وقت به اضافه 3جلسه 3 تا 4 ساعته است، و در اين دوره که شهريه اش 240 هزار تومان است ( به افراد دانشجو، 40 تومان هم هديه دانشجويي داده ميشه، و اين افراد مي تونن با پرداخت 200 هزار تومان وارد کلاس بشن) متدها و تکنيک هايي براي برقراري ارتباط موفق و مؤثر آموزش داده ميشه، اين دوره براي من که خيلي مؤثر بوده، و من تونستم با استفاده از اين دوره ها، در راستاي خواسته هاي زندگيم، قدمهاي خوبي بردارم و حس و حالِ دروني خوبي رو هم تجربه کنم، اين دوره ها وجه تمايزش با بسياري از دوره ها و کلاس هاي ديگه، تجربي بودنش هست، که منجر به اين ميشه که دريافتِ عميقي از مفاهيم صورت بگيره، و فرد به آگاهي بيشتري در موردِ خود و روش و الگوهاي رفتاري خود دست پيدا کنه، البته همه ما اطلاعات و معلومات زيادي ممکنه داشته باشيم، ولي در اين دوره به جاي نگاه به بيرون از خودمون توجه به درون معطوف ميشه.

در طي زندگي خيلي چيزها براي ما به صورت عادت هاي غير سازنده اي در ميان، از اونجايي که عادت هستند، غير سازنده اند، يعني تصميمي بالغانه پشت سرشون نيست، دوره بنيان، در مورد شناخت اين عادتها و بيرون زدن از اوناست.

ما شايد توي زندگي خيلي از آگاهي ها رو از طريق تجربه به دست بياريم، ولي براش هزينه هاي گزافي هم مي ردازيم، که برخي از اين هزينه ها جبران ناپذير هستند، مثلِ هزينه از دست دادنِ زمان! شايد يک عمر بگذره و ما نفهميم براي چي اومديم؟ مي خوايم چي کار کنيم؟ چه قصدي داريم؟ و داريم الان توي زندگي چي کار مي کنيم؟ و چه روشي سازنده و چه روشي غير سازنده است.

خوب، پس خوبه که بيايد بهاي کوچکي رو بديد، به جاي بهاي گزافِ زندگي.

برخي شايد بگيد خيلي پول زياد مي گيرن، ولي باور کنيد، ارزشش رو داره، ما چقدر پول بيخود خرج مي کنيم؟ فرض کنيد ولي وقتي قراره براي وجودِ خودمون قدمي برداريم، برامون سخت ميشه، همونطور که يه ماشين، هر از چندي نياز به تعويض روغن و بنزين و تعمير و نگهداري داره، وجودِ ما که بسيار ارزشمندتر هست، نياز به يک بازسازي داره! ولي ما انگار منتظريم بحراني پيش بياد، تا براش قدمي برداريم، بيايم يک بار پيش عامل باشيم، و براي وجود خودمون کاري کنيم.

باور کنيد اگر مشکلي براي يکي از نزديکانمون پيش بياد، حاضريم مبالغ هنگفتي رو هرطور شده جور کنيم و بديم، خوب، فقط بايد حاضر باشيم و ايمان داشته باشيم و بخوايم، اونوقت تازه همه چيز جور ميشه. من اين رو خودم تجربه کردم، و از اونجايي که اين دوره ها براي من خيلي مفيد بودند، از همه انسان ها دعوت مي کنم تا در اين دوره شرکت کنند.

 

مي دونيد، اگه بخوام در مورد بنيان توضيح بدم، بايد بگم اينطور بگم که همه ما انسان ها به مرور زمان توي زندگيمون تجربه هايي رو گذرونديم که در وضعيت الانِ ما تأثير داشتن، شايد برخي از اين تجربه ها باعث شدن تا ما به طور ناخودآگاه، نقش و نقابي رو انتخاب کنيم، و اين خودش سبب شده که برخي پتانسيل هاي درونيمون رو زندگي نکنيم، و همينطور شايد باعث شده باشه در برخي از زمينه ها دچار غلو شده باشيم، و از تعادل خارج شده باشيم، به هر حال، در وضعيتي قرار مي گيريم که خواسته ها و داشته هامون شايد با هم منطبق نباشن، و اين منجر به اين ميشه که احساس ناخوشايندي بهمون دست بده، همينطور برخي خصوصيت هاي رفتاري هست، که در ما وجود داره، و شايد موجب ناراحتيِ ما و يا ديگران ميشه، گاه با کوچکترين چيزي دچار واکنش ميشيم، و اين واکنش ما رو از چيزهايي که دوست داريم دور مي کنه، گاهي خيلي توي خودمون ميريم، گاهي از زمين و زمان و افرادِ مختلف شاکي ميشيم، يا اتفاقاتي مرتب براي ما تکرار ميشه، تجربه ارتباط هاي ناموفق با افراد مختلف و ...، شايد هم اصلاً اين چيزا نباشه، و ما آدمهايي شاد و موفق باشيم، ولي پتانسيل هاي ما براي موفق بودن و تأثيرگذاري خيلي بيشتر از اين چيزي باشه که الان هستيم.

دوره هاي بنيان دوره هايي هست که اگه توي دوره براي خودمون مايه بذاريم، مي تونيم آگاهي زيادي در مورد خودمون و روش هامون کسب کنيم، و ياد بگيريم که چطور مي تونيم در شرايط مختلف، به جاي اينکه درگير اون شرايط بشيم، يا به طور اتوماتيک هميشه مون واکنش نشون بديم، واکنشي از روي انتخابِ آگاهانه داشته باشيم، تا بتونيم بر احساس و احوال و روحيه مون مسلط باشيم، و نتيجه مطلوبي رو ايجاد کنيم. بهمون ياد ميده که چطور مي تونيم تعادل رو در زندگيمون به وجون بياريم، و چطور مي تونيم براي خودمون و ديگران مؤثر باشيم، پتانسيل هاي وجودي و استعدادهامون رو بهتر مي شناسيم، و متوجه ميشيم که در اين دوره زماني از زندگيمون براي موفق شدن به استفاده از چه ارزش هاي دروني اي نياز داريم، و براي ايجاد اونها چي کار بايد بکنيم، ياد ميگيريم که چطور مي تونيم با ديگران ارتباط سازنده اي ايجاد کنيم، و چه خصوصياتي در ما وجود داره که با زدودنِ گرد و غبارِ روزگار از اونا، و صيقل دادنمون اون گوهر وجودمون رو که مي درخشه ببينيم، و زندگيش کنيم، و به جهان هستي هديه اش بديم. متوجه ميشيم که ذهن و بدن چطور روي هم تأثير دارند، و برداشت هاي ما از وقايع چطور مي تونه روي حال و احوالمون تأثير بذاره، و چطور برداشت سازنده اي داشته باشيم.

گاهي اوقات ما توي موقعيت هايي گير مي افتيم، و شرايط و امکانات ديگر رو نمي بينيم، ذهنمون ما رو محدود مي کنه به روش هايي که در اونها امنيت داريم و بهشون وابسته هستيم و درِشون اتومات شديم، دوره هاي بنيان کمک مي کنن تا بتونيم عالم رو فضاي امکانات ببينيم، و باور کنيم که اگر بخوايم مي تونيم غيرِ ممکن ها رو ممکن کنيم!

متوجه ميشيم که سينرژي جمعي چقدر مي تونه کمکمون کنه، و ياد مي گيريم که چطور مي تونيم با هم نتيجه اي رو ايجاد کنيم، چطور مي تونيم هدف گذاري و برنامه ريزي کنيم، و در انتها چطور نتيجه مون رو بررسي کنيم و قدم بعدي رو برداريم.

در مورد رابطه با جنس مخالف و تنظيم رابطه در رابطه عاطفي ياد مي گيريم، و عميقاً درک مي کنيم برخي مفاهيم رو که شايد قبلاً شنيده بوديم، ولي فقط مي دونستيم ولي آگاهي عميق و معرفتي راجع بهش نداشتيم.

کلاس بنيان، مثل يه سفره، سفري در گذشته و حال و آينده ، سفري به گذشته و پيدا کردنِ ريشه ها، و بازسازيِ خود و کامل شدن با اونها، دوره اي هست که به ما ياد ميده ترس هامون رو بشناسيم، و يادمون ميده که چطور باهاشون مواجه بشيم مي تونيم موفق باشيم.

و ياد مي گيريم چطور مي تونيم حال و آينده مون رو بسازيم، و چيزي که تصورش مي کنيم رو با ايمان و استفاده از ارزش هاي دروني مون به وجو بياريم.

ياد ميگيريم، آرامش و انرژي و پويايي و تحرک و شادي رو چطور به وجود بياريم، و با انعطاف پذيري و پذيرش با ديگران و موقعيت ها مواجه بشيم، و مسؤولانه قدم برداريم، و به چيزي که ميگيم و انتخاب مي کنيم، متعهد باشيم.

بعد از اين دوره ها آدم مرتب در حالِ کشف در مورد خودش هست، و ممکنه هر از چندي به روش هاي گذشته خودش هم برگرده، ولي آگاهي بهش داره، و هر وقت انتخابِ تازه اي داشته باشه، مي تونه از تکنيک ها استفاده کنه و موفق باشه.

 

البته اين دوره موقعي مي تونه براي هرکس مطلوب باشه، که واقعاً طلبه اش باشه، بخواد ريسک کنه، و از زندگيِ روزمره اش به سوي تعالي و رشد گام برداره، هر کسي مي تونه از اين دوره استفاده کنه، خوبه يه نگاهي به زندگيتون بکنيد، ممکنه الان خيلي راضي باشيد، اين خيلي خوبه، ولي شايد اين دوره ها افق هاي تازه اي رو به روي شما باز بکنه، و اگر مايليد اين افق هاي تازه رو ببينيد، قدم برداريد!

 اگه براش هستيد، لحظه اي در ثبت نام ترديد نکنيد!

تجربه من در اين دوره، تجربه نو شدن و تولدي دوباره بوده، تجربه اي که تمامي نداره، چون مرتب تکرار ميشه برام، و من هر بار مي تونم شروع تازه اي داشته باشم.

البته بايد بگم در طي 4 سالي که از دوره مقدماتي من گذشته، من در دوره هاي ديگرِ بنيان هم شرکت کردم، تجربه هاي زيادي رو پشت سر گذاشتم، بالا و پايين هاي زيادي داشتم، گاهي مي شد که با خودم لجبازي مي کردم، و تکنيک هاي بنيان رو به کار نمي بردم، براي اينکه ثابت کنم که چيزي در من اثر نداره، گاهي ديگران رو خيلي اذيت کردم، و همينطور خودم رو، ولي نکاتي رو در مورد خودم متوجه شدم که اولش برام خوشايند نبود، و برخي ناراحتم مي کرد، ولي حالا دارم نتيجه اش رو بهتر توي زندگيم مي بينم.

بنیان فرصتی برای تجربه تحول است، تا وقتی همون کارهایی که قبلاً می کردیم رو بکنیم، طرز بودنمون هم همون باشه، همون نتایج قبلی رو خواهیم داشت، برای تحول باید شهامتِ ریسک کردن رو داشت، و باید خواستارِ تغییر شد، انسان بدون تغییر مثل یه مرداب میشه...
بنیان کمک می کنه، بتونیم خودمون رو بهتر ببینیم، و ناظر و هادیِ خودمون باشیم.


محمد جواد طواف
 
۱۳۸٦/٥/۱٦

بر خود روا بداريم....

بر خود روا بداريم که:

- چرايی و چگونگی بودنِ خود در رابطه با خود ديگران و جهان هستی را بشناسيم.

- با خودمان آشتی کنيم، خود و ديگران و گذشته را ببخشيم، و انتخابی تازه برای حال و آينده مان داشته باشيم.

- تکنيک هايی برای موفق و مؤثر بودن ياد بگيريم، و بتوانيم تجربه شادی و سرور را با خود به زندگی خود و ديگران هديه دهيم.

- ارتباطی موفق و مؤثر با پيرامونمان (حانواده، فاميل، کار، همکار، تحصيل، درآمد، رابطه عاطفی و ... ) برقرار کنيم.

- پتانسيل های وجودی خود را بشناسيم، ارزش های خود را ببينيم، و فراتر از محدوده هايی که برای خود از گذشته های تعيين کرده ايم، قدم گذاريم.

- تجريه رهايی و در لحظه بودن، تجربه پذيرش و مسؤول بودن، تجربه ديدن و نظاره کردنِ خود، رشد و تعالی و کشف و خلاقيت .....داشته باشيم.

- تجربه دوست د اشتنِ خود، تجربه تأثيرگذاری و مؤثر بودن، تجربه ديدار با عظمت وجودِ انسان، تجربه کشف گوهر وجود، تجربه انتخاب و تصميم گيري، تجربه توانمند شدن و تحول، تجربه شهامتِ خود را زندگی کردن، تجربه شناختِ بيشترِ خود و معيارها و روش ها و خاستگاهِ آنها، تجربه انرژی و شعف، تجربه شفاف بودن با خود و ديگران و حرکت به سوی تعالی و رشد را داشته باشيم.

بر خود روا بداریم موفق بودن را، شادی را، زندگی را، بر خود روا بداریم، شناختِ خود را، مواجهه به خود و گوهر وجودِ خود را، بر خود روا بداریم تحول را، شهامتِ تحول و تغییر را، یادگیریِ متد و تکنیک موفق و مؤثر بودن را، بر خود روا بداریم جورِ دیگر نگریستن را، نظاره گرِ خود بودن، مسؤول بودن، متعهد بودن را، بر خود روا بداریم، تا عظمت انسان را دریابیم، تا ببینیم چه پتانسیل هایی داریم، چه ارزش هایی ، چقدر نا محدودیم، تا دریابیم چطور خود را با معیارها و باورهای شکل گرفته از گذشته مان، محدود ساخته ایم، در حالی که بی کران هستیم، در حالی که عالم فضای امکانات است، در حالی که ما فضای امکاناتیم، و جهانی در درونِ ماست، بر خود روا بداریم تا همدیگر را دریابیم، تا خود را و گذشته خود و دیگران را ببخشیم، و در پرتو این بخشش تولدی دوباره را تجربه کنیم، دوباره جان بگیریم، و استعدادهای نهفته خود را شکوفا سازیم، رشد و تعالی را تجربه کنیم، و دایره تأثیرگذاری خود را گسترده سازیم، از محدوده تنگِ عادت ها و رفتارهایی که اتوماتیک و عادت وار انجام می دهیم به در آییم، و راه را برای خود بگشاییم، افقی تازه را نظاره گر باشیم، و خود را جورِ دیگر ببینیم، در اوج موفقیت و توانایی
فقط کافی است بخواهیم گامی به پیش برداریم، فقط کافی است نگرش خود را تغییر دهیم، فقط کافی است، از نمی توانم ها رها شویم، و به سوی توانایی و خواستن گام بر دراریم
آنگاه می بینیم، تفاوت دیدگاه ها را، شکل گیری باورها را، تواناییِ خلقِ باوری نو و در لحظه را، توانایی باز بودن، و پذیرش را

بیایید بر خود روا بداریم
دوره مقدماتی بنیان، 31 مرداد تا دوم مرداد برگزار می شود، ... فرصت برای ثبت نام تا 24 مرداد است.
فرصت را غنیمت بشماریم، اجازه بدهیم دیدگاهی تازه را تجربه کنیم، اجازه بدهیم، با تجربه کردن آگاهی را به عمق جانمان ببریم... از درون تغییر کنیم، و چرایی و چگونگیِ بودنمان را بشناسیم، کافی است قدم نخست را برداریم، با اطمینان و ایمان به امکانات، به اینکه می توان سطحی جدید از آگاهی را تجربه کرد

تولد من روز 6 تیر 52 بود، ولی در روز 6 تیر 82 من تجربه تولدی دیگر از جنسی دیگر را داشتم، آن هم در دوره مقدماتی بنیان، در طی این چند سال در مورد خیلی مسایل زندگیم تحول ایجاد کردم، و حالا در زمینه کار و درآمدم و زندگی کردنِ رهبریتم دارم تلاش می کنم تا تغییراتی ایجاد کنم، و ارزشم را زندگی کنم.

در طی این چهار سال مهم ترین تحول در زمینه رابطه عاطفیم رخ داد و آن منجر به ازدواج با همسر مهربانم شدف همینطور در زمینه آرامش، اعتماد به نفس، شاد بودن و.... توانستم در درونم احساس های خوبی را تجربه کنم، .. می دانم هنوز راه زیادی باقی است، می دانم گاهی اوقات نکاتی که از گذشته گیرم می انداخته، هنوز هم سر بر می آورد، ولی من دیگر می شناسمشان، دیگر می دانم که چگونه با استفاده از تکنیک های بنیان، انتخاب هایی تازه از جایگاه انتخاب داشته باشم، می دانم چگونه با آنها مواجه شوم و گیرشان نیفتم...

به خاطر آرمانی که در ذهنم دارم، برایم مهم است انسان های دیگر هم این تجربه را داشته باشند، .. حالا به صورت داوطلبانه در برخی دوره های بنیان همکاری می کنم، و دیگر دوستانم را به گذراندن این دوره ها ترغیب می کنم

دوره بعدی مقدماتی بنيان ۳۱ مرداد تا دوم شهريور (۳ روز تمام وقت) است، و فرصت ثبت نام تا ۲۴ ارديبهشت. برای آگاهی بيشتر در مورد دوره های بنيان، و ثبت نام در دوره مقدماتي، می توانيد با من تماس بگيريد: ۰۹۱۲۳۲۷۶۵۳۶

محمد جواد طواف
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

اين وبلاگ ها رو مي خونم
لينکستان وحی شبانه

وبلاگهای قبلي خودم
اولين رنگين كمان
دومين رنگين كمان
سومين رنگين كمان
دوران

اگر تازه با من آشنا شديد‏،آرشيو اين وبلاگ و وبلاگ هاي قبلي رو بخونيد حتما